![]() چنین قفس نه سزای من خوش الحا نیست روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم...
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
دلنامه
طرفداران فوتبال حرفه اي pes2008 ادیت Pes2008-دانلود نرم افزار و بازی باران بهاری واگویه های ذهن خاک خورده ما... شاه زاده اندوه بیدمجنون علوم غریبه تنها خداست که میماند... .:| LOVE to LIVE |:. عاشق ویلون الکترونیک و روباتیک شب نوشته های یک ذهن بیمار پرنسس جنی آدما رو عشقشون پا میذارن آسمان منهای آ یاسی باران ملودیک Lost Aim زنگی زیبای من دل نوشته های یه دختر تنها پاپتی !!!من خرم!!! 365 روز بارانی سروش تقدیم میکند ! اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: |
!!!هیس...من خوابم
...مریمانه... یک اشاره ی کوچک
فقط یک لحظه
...:: میخواهم تا آخر عمرم نیوشای راز تو باشم ::...
|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه دهم آبان 1387 ساعت 22:16
رو به روی آئینه می ایستم !!!
این منم که مو به مو در آئینه پیر میشوم...
اشکی روی گونه ام می غلتد....
پروای نهان شدن ندارد ....
|+| نوشته شده توسط مریم در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 0:36
و پرسد :
ــ اما چرا آهنگ شعرهایت تیره
و رنگشان تلخ است ؟
ــ وقتی که بره ای
آرام و سز به زیر
با پای خود به مسلخ تقدیر ناگزیر
نزدیک میشود...
زنگوله اش چه آهنگی دارد ... ؟؟؟
|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 14:2
نیمه ی پر لیوان
این روزها که میگذرد
شادم.... زیرا
یک سطر در میان
آزادم !!!؟؟؟ و میتوانم
هرطور و هرکجا که دلم خواست
جولان دهم...!!!
ــــ در بین این دو سطر ـــــ
(قیصر امین پور)
|+| نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 22:0
میترسم...!!؟؟
آن آفتاب صمیمی / آن معود مهربان / که قرار است روزی بیاید
و نقش رنج را از آرنج ما پاک کند... / پس کی میاید ؟؟؟
بیا که من اینجا از نوازش چون آزار ترسانم... زِ سیلی زن...زِ سیلی خور...از این تصویر بر دیوار
ترسانم !!!
|+| نوشته شده توسط مریم در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 1:21
|